|
یک خبر بد در اين فصل (تابستان) كه معمولا اماكن عمومي مانند پاركها و ديگر فضاهاي سبز به جاهاي شلوغي تبديل ميشوند، قشرها و تيپهاي بسيار متفاوتي را ميتوان در پارك مولوي سقز (پارك شهر) مشاهده كرد. تا اينجا موضوع كاملا طبيعي است زيرا پاركها براي يك قشر خاص يا يك تيپ شناختهشده ساخته نشدهاند. اما ميتوان مدعي شد كه وضعيت حاكم بر پارك شهر سقز از سنخ و جنس ديگري است. تا جايي كه من به ياد دارم مردم شهر از تردد در مكانها و فضاهايي كه معمولا معتادين يا برخي ديگر از گروههاي مسئلهدار(مانند لاتها يا به تعبير امروزي اراذل و اوباش) در آنها رفتوآمد داشتند امتناع ميكردند، البته به جز روزهاي جمعه كه حضور خانوادهها چنان گسترده ميشد كه بسياري از اين افراد بار و بنديلشان را ميبستند و تا خلوت شدن پارك به جاهاي ديگري پناه ميبردند. متاسفانه در حال حاضر و در بيشتر روزهاي هفته پارك مولوي شمايل غريبي به خود ميگيرد. از يك سو مردم در تيپهاي مختلف (هنرمندان، كارمندان، بازاريان، ورزشكاران، دانشجويان و...) به سايهي درختان پناه برده و از سوي ديگر تعداد قابل ملاحظهاي از معتادين كه شناساييشان نيز كار سختي نيست به صورت منفرد و گروهي در پارك پرسه ميزنند و در مواقع بسياري از ردوبدل كردن مواد و حتا مصرف آن در انظار عموم ابايي ندارند. علاوه بر آنها نميتوان صداي زنندهي موتورسيكلتها را هم ناديده گرفت كه بيشتر در محوطهي بوفهي پارك مانور ميدهند و گردن كلفتها و قدارهبندهاي شهر را به نمايش عمومي ميگذارند تا از مردم شهر، گروههاي رقيب و مسافريني كه اين روزها و از بركت شهر بانه اندكي نيز در سقز اطراق ميكنند زهر چشم بگيرند. بهراستي چه اتفاقي افتادهاست كه همهي اين گروهها در يك فضاي مشترك حضور مييابند و يكديگر را تحمل نموده يا ناديده ميگيرند؟ آيا فرهنگ جامعهي ما دچار يك تحول ناگهاني شدهاست؟ به باور من اين امر همزمان ميتواند در بردارندهي تعابيري مناسب و نامناسب باشد. در وهلهي اول ميتوان گفت جامعهي ما معتادها و لاتها را به عنوان بخشهاي بيماري از خود پذيرفته و با تلاش جهت ايجاد رابطه با آنها در صدد اصلاح خود برآمده است. اگر بتوان قايل به چنين رويكردي بود بايد پذيرفت كه جامعه دچار يك دگرگوني عميق فرهنگي و اجتماعي شده و رويكرد جديدي را براي رويارويي با مسايل خود برگزيدهاست كه ميتوان اين رويداد را بسيار مثبت ارزيابي كرد. از سوي ديگر وضعيت موجود ميتواند حاكي از نوعي بي تفاوتي عمومي از طرف جامعه نسبت به مسايلاش و از بين رفتن انگيزههاي پيشين براي ديدن و واكنش نشان دادن در برابر آنها باشد. يعني بي تفاوتي يادشده مسايلي چون اعتياد و لاتبازي را در درون خود به عنوان اموري عادي و روزمره پذيرفته و توانايي خود جهت واكنش در برابر آنها را از دست دادهاست. آيا اين يك خبر بد نيست؟ آيا اين به معني ايجاد حاشيههاي امن جهت گسترش هرچه بيشتر ناهنجاري نيست؟ بهراستي كداميك از دو تعبير يادشده به واقعيت نزديكترند؟ نظر شما چيست؟ فرهاد امین پور
|