
دیری است
که در خاک سرزمینم
خوشه های مین میرویند
و ریواسها تلخند
دیری است که کودکان سرزمینم
به جای "لوشه" و "شنگ"
مینها را می چینند
و در بازی شبهای سرد بی انتها
پوکه های خالی را
درون جورابهای بد بو
مخفی می کنند
دیری است که
کبک های چوکار خوان"چل چمه" را
فریب "دیو جامه"
با خود برده است
و بلوطهای بلند بالای دامنه را
خشم آرواره های اره
چیده است
دیری است که بلوطها را
گون را
جز در رویای سبز سرزمینم
در خواب
در خاطره های کودکیم
سراغ نمی گیرم
دیری است
که چشمه های سرد و جوشان را
جز در زلال چشمان تو
نمی جویم
* * *
بانوی من
بگذار سرودی بخوانمت امشب
بگذار سرودی...
سرود آنان
که از قله های پر برف
با چکمه های پاره گذشتند
و بی آنکه در فکر نامی باشند
یا نانی
ردی از لاله های سرخ وحشی
بر دامان کوه کشیدند
و این تنها یادگار یاران من است:
آنان که بی حضور من
رفتند
آنان که بی حضور من
رفتند...
بانوی من
آری
دیری است که در سرزمینم
خون را با خون می شویند
و زن را بی عشق
کودک را بی مزد
به بردگی خانه ی ارباب
روانه می کنند
دیری است بانوی من
دیری است....
بگذار سرودی بخوانمت امشب
سرود سرزمینم
خاکم
مادرم
بهروز فاتح
--------------------------------
۱) چل چمه: نام کوهی است بلند در اطراف زادگاهم
۲) دیو جامه: نام تله ی رنگارنگی است که شکارچیان کورد، برای به دام انداختن کبک می گسترانند
۳) جوراب و پوکه اشاره به بازی ای است بنام "جوراب بازی" که در شبهای سرد و طولانی زمستان و نیز شبهای رمضان، بین روستائیان کرد مرسوم است.
۴) چوکار یکی از سه نوع صدای معروف کبک است