سردار پاشایی همواره‌ سرداروپادشاه‌ دیاروشهرمان



سردارپاشایی



آنچه در پي مي خوانيد خلاصه اي ازبيوگرافي سردار پاشايي قهرمان سقزي است كه سالها بعنوان ورزشكار و مربي تيم هاي ملي كشتي فرنگي در مسابقات مختلف حضور داشته و افتخارات زيادي را نصيب ورزش كشور و استان کردستان نموده است. سوابقي آميخته با درد كه عمق مشكلات ورزشكاران كردستان را بخوبي مي نماياند. از ايشان به دليل گذاشتن وقت علي رغم مشغوليتهاي كاري صميمانه سپاسگزاريم .



سردار پاشايي متولد دي ماه 1358 است او در خانواده اي متوسط چشم به جهان گشود همه كودكيهاي او در كوچه پس كوچه هاي خاكي سقز سپري شد و اكنون به عنوان بهترين روزهاي زندگيش كه عاري از هر گونه تعلق ورنگي بوده از آن یاد مي كند . روزهايي كه در گرماي ظهر تابستانهایش در كوچه اي خلوت آنگاه كه شهرسقز نيز در آغوش كوهها آرام"جاقل" شاخ رووش"مه‌لامحه‌ممه‌د"ته‌پی ماڵان" آرميده بود دزدكي از خانه بيرون مي زدو همراه دو برادرش سالار و سامان فارغ از همه رنجهاي زندگي به بازيهای محلی مي پرداخت.

روزهايي كه هرگاه به ياد آن مي افتد بي اختيار اشك در چشمانش حلقه مي زند. دوران كودكي او زياد دوام نمي آورد زيرا پس از كسب اولين قهرماني به ناچار او "بزرگ" مي شود و به گفته اطرافيانش او ديگر آن كودك سابق نيست . سردار به همراه برادرانش در سن 10 سالگي به توصيه پدری فداکار کاک"توفیق" به كشتي روي مي آورند . ورزش و تحصيل از آرزوهاي هميشگي پدري رنجديده بود كه خود از آن محروم شده بود و اكنون مي خواست اين روياها توسط پسرانش تحقق پيدا كند. سالار برادر بزرگتر با توجه به عدم علاقه اش کشتی را رها کرد و به کاراته روی آورد و کمربند مشکی را نیز گرفت سامان برادر کوچکتر نیز چند سال عضو تیم ملی کشتی شد و تا مقام سوم نوجوانان جهان پیش رفت...

اما از همان ابتدا سردار اولين نشانه هاي استعدادش را در تمرينات نشان مي داد چرا كه او به سرعت هرآنچه را آموزش ميدادند مي آموخت تا جايي كه تنها 3 ماه پس از روي آورد ن به كشتي در سال 68 قهرمان سقز در وزن 25 كيلو گرم شد. او آنقدر ريز بود كه گويي تنها پوست و استخوان بود حضور در نخستين مسابقه در سال 71 و به صورت تيم به تيم در شهر ري صورت گرفت و او در اين مسابقات علي رغم شايستگي به ناداوري در فينال به حريف ميز بان باخت و دوم شد . او آنقدر ريز بود كه هنگامی که خبرنگاران جهت اعتراض هاي كودكانه او به نتايج مسابقه دور او حلقه زده بودند در ميان آنان گم بود. سردار در اولين مسابقه كشوري در رده سنی نونهالان در جهان كه به ابتكار كشور ايران برگزار شد و اتفاقا ميزباني آن نيز به كردستان وشه‌ر تاریخی سقز سپرده شد شركت كرد و نشان داد كه نماينده خوبي براي استان و مردمان دیارش است چرا كه با اجراي زيباترين فنون بكر كشتي ستاره مسابقات شد ونخستين مدال طلايش را كسب كرد .

با حضورد در رده سني نو جوانان باز ستاره مسابقات و عضو تيم ملي نو جوانان كشور شد . او در مسابقات بين المللي روز جهاني كودك نيز قهرمان شد و بعنوان نفر ثابت وزن 40 كيلو گرم عضو تيم براي شركت در مسابقات جهاني در آمريكا شد كه متاسفانه به دلايل مختلف تيم به مسابقات اعزام نشد!! .

سردار سال بعد نيز با شايستگي قهرمان نو جوانان كشور شد و به مسابقات جهاني " بوداپست" در مجارستان رفت اما افسوس كه اولين حضور او در مسابقات بسيار تلخ تمام شد و مسئولين نام سردار را به عنوان فرد ذخيره به فيلا ارسال نكرده بودند و عليرغم قهرمانی او در مسابقات كشوري ، كشتي گير ديگري جايگزين او شده بود كه سن او بزرگتر بود به همين دليل نه او توانست كشتي بگيرد و نه سردار چرا كه اسم وي در ليست فيلا ارسال نشده بود به همين دليل اين وزن بدون نماينده بود و اين سخت ترين روزهاي زندگي او دراين سن و سال كمش بود . به قول خودش در 10 روزي كه در مجارستان بود تنها گريه كرد و افسوس خورد.

سردار با ورود به رده سني جوانان باز قهرمان كشور شد لذا به علت اختلافات شديد و چند دستگي هاي كشتي در كردستان او نتوانست جواز حضور در مسابقات جهاني جوانان را به دست آورد اختلافاتي كه زبانزد خاص و عام شده بود . اين اختلافات به حدي بود كه در مسابقات انتخابي تيم ملي دو تيم از كردستان به مسابقات اعزام می شدند که باعث تعجب مسئولین فدراسیون شده بود: يك تيم به نام تربیت بدنی کردستان و یک تیم به نام آموزش و پرورش سقز. سردار سال بعد اگر چه در مسابقات انتخابي تيم ملي نائب قهرمان شد اما حريف سرسخت او "بهمن طيبي" كه سال قبل قهرمان جهان شده بود در دور اول به سردار باخت. بطوريكه در خبر سراسري به عنوان يكي از مهمترين اتفاقات اين دوره از مسابقا ت ياد شد. درآن دوره نيز طيبي به مسابقات جهاني رفت و باز همچون سال قبل براي دومين بار قهرمان جهان شد آنچه تنها براي سردار ماند حسرت و افسوس از بي برنامه گي ها وچند دستگيهاي ورزش شهري بود كه تنها به قيمت از دست رفتن استعدادهاي همچون او تمام مي شد . سردار سال بعد به اصرار خود علي رغم اينكه هنوز جوان بود در مسابقات انتخابي تيم ملي بزرگسالان براي مسابقات جام جهاني شركت كرد و به شايستگي قهرمان وستاره مسابقات شد . سردار اینبار نيز همچون سالهاي قبل به خاطر همه تنهاييهاو بي پشتوانه گيها از مسابقات خط خورد و نتوانست در مسابقات جهاني شركت كند او دوباره سوار بر اتوبوس به سقز شهر محروم خودش برگشت و از نو تمريناتش را شروع كرد.

سردار در اردو هاي تيم ملي آنقدر خوب تمرين كردكه به عنوان پاداش به يك مسابقه بزرگ بين المللي در روماني اعزام شد و علي رغم سن كمش مدال نقره اين مسابقات را به دست آورد. سال بعد نيز به مسابقات بزرگسالان در ازبكستان اعزام شد كه در ايندوره به خاطر نا داوريهاي فاحش و اعتراض شديد تيم ايران مبني برترك مسابقات بالاخره تيم باخت وسردار نتوانست مدالي بگيرد.

او در مسابقات انتخابي تيم ملي سال بعد قهرمان وستاره مسابقات شد به گونه اي كه كمترين امتياز فني را به حريفان داد. بالاخره سردار عضو تيم ملي براي مسابقات آسيايي شد و به قزاقستان اعزام شد و با شايستگي قهرمان آسيا شد و توانست نتيجه زحمات چندين ساله اش را تا حدودي بگيرد . سپس خود را براي مسابقه جهاني آماده نمود مسابقاتي كه بيم خط خوردن دوباره او مي رفت و همينطور هم شد چرا كه 12 روز قبل از اعزام خط خورد سردار با سماجت و اصرار فراوان به محل اردوي تيم ملي در شمال رفت وتنها در خواستي كه مطرح کرد اين بود دوباره با هر کسی كه آنها مورد نظرشان است انتخابي دهد. بالاخره سرمربي تيم قانع شد. سردار در اين انتخابی حريف خود را 8 بر صفر شكست داد و همه در ها را به روي مسئولين بست او به مسابقات جهاني اعزام شد. در واقع بهترين تيم تاریخ كشتي فرنگي جوانان به آن مسابقات اعزام شد در آن مسابقات تيم ايران با يك طلا 3 نقره و 2 برنز دوم شدو تنها طلايي تيم سردار بود . بله سردار قهرمان جهان شد و با شايستگي پس از سالها نشان داد كه چه نماينده لايقي مي توانست باشد و هيچ گاه به او اعتماد نشده بود. او ازنماينده فيلا نيز يك مدال ويژه دريافت كرد . او در مسابقات آنقدر تنها بود كه براي 2 مسابقه آخر ساير اعضاي تيم در كنار او نبودند چرا كه فكر نمي كردند بتواند به فينال برسد و براي خريد بيرون رفته و او را تنها گذاشته بودند او آنقدر جانانه مبارزه كرد كه تماشاچيان تيم هاي ديگر به احترام او به پا خواستند و او را مورد تشويق قراردادند.

سردار علي رغم اينكه هنوز دررده جوانان بود به عنوا ن نفر ثابت به مسابقات المپيك آسيايي بزرگسالان در تايلند اعزام شد كه علي رغم شايستگي با اختلاف كمي چهارم شد .

سردار پس از آن به سقز برگشت و همچون همه ورزشكاران ديگر كه هيچ پشتوانه و حامی ندارند به حال خود رها شد. پس از شش ماه بی تمرينی در مسابقات انتخابي تيم ملي كه اولين مرحله انتخابي المپيك 2000 سيدني بود شركت كرد او در اين مسابقات پس از 7 برد سنگين در فينال به بدترين شكل ممكن ناداوري و نفوذ كميته فني كشتي را تنها به خاطر باز شدن بند كفشش باخت ( در آن قانون هر كشتي گيري كه بند كفشش باز میشد يك امتياز به حريف او تعلق مي گرفت ) او آنقدرمعترض بود كه در وسط مسابقه دو بنده خود را درآورد و با اعتراض خطاب به كميته فني گفت كه اگر نظرتان برروي فرد ديگري است پس چرا مسابقات انتخابي برگزار مي كنيد. اما دریغا كه اعتراض او به جايي نمي رسید. جالب آنكه مي گويد: در روزي كه براي مسابقات از سقز حركت كرده و به تهران رسيده بوديم از شدت كم كردن وزن بدنمان نمي توانستيم خود رابرروي پاهايمان نگه داريم به همين دليل در داخل چمنهاي بلوار وسط خيابان بي جان درازكشيديم و غروب پس از وزن كشي هردو سه نفر باهم براي پيدا كردن محل استراحت به مسافرخانه هاي ارزان قيمتي كه از لحاظ بهداشتي و امنيتي كوچكترين نشانه اي نداشتند رفتيم. بهر حال حريف اوبه مسابقات جهاني بزرگسالان رفت و نتوانست مقامي را به دست آورد و سردار نيز عليرغم نارضايتي و ناآمادگي كامل به مسابقات قهرماني جوانان اعزام شد او دراين مسابقات پنجم شد و براي حضور در المپیک تصميم گرفته شد كه از شش مسابقه بزرگ بين المللي سردار و حريف مقابل او به صورت يك در ميان اعزام شوند تا يكي از آنها بتواند جواز المپيك را به دست آورد. او اين بار نيز به خاطر همه بي مسئوليتیها و بي برنامه گيها به هیچ کدام از آن مسابقات اعزام نشد و شانس المپيك 2000 را نيز ازدست داد. اين بدترين افسوس ورزشی او بود

سردار از سال 2000به بعد تنها يكبار و آنهم در سال 2001 به اصرار مسئولين ورزش كردستان در مسابقات شركت كرد . در اين مسابقات كردستان ميزبان بود و براي نخستين بار در طول تاريخ كردستان قهرمان شد . سردار در ابن مسابقات همچون هميشه ستاره مسابقات شد و بار تيم اش را همچون همیشه یک تنه به دوش كشيد و اين پايان حضور او در مسابقات در سن بيست سالگي بود. سني كه قهرمانان دنيا تازه به سن قهرماني وارد مي شوند و سردار تا رسيدن به اين سن از لحاظ فكري و عاطفي روزهاي سخت و پر نوسانی را پشت سر گذاشته بود. اما عدم حضور او از آن پس پرسشهای زیادی را برای خود وهمشهریانش به دنبال داشت پرسشهایی که تاکنون پاسخی بدان داده نشده و خودش نیز تمایلی به صحبت کردن در خصوص آن ندارد. او خود براي عدم حضورش دراين سالها مي گويد: " هيچ گاه رنجها و ظلم هايي كه در حقم شد باعث پا پس كشيدنم نشد بلكه آن ها همه به جلو سوقم دادند و انگيزه ام را دوچندان كردند اين بخشي از مبارزه اي بود كه من قبول كرده بودم و تنها چيزي كه ميتوانم بگويم اين است: پروردگار اينگونه خواست. اما آنچه متاثرم كرد و اكنون در ذهنم مانده تنهايي و بي كسي بود كه هيچ گاه جاي خاليش پرنشد . آنگاه كه كسي نباشد تا راهنمائيت كند چگونه مسيري را طي كني كه بعد ها نوستالوژي در زندگيت كمتر حضور داشته باشد و كمتر هزينه پرداخت كني. اكنون او پس از 6 سال دوري با 28 سال سن مربي تيم ملي كشتي جوانان كشور شده است او با شايستگي در سال 2007 تيم ايران را در فيليپين قهرمان آسيا كرد درچين به مقام سوم جهان رساند و به احتمال فراوان در سال 2008 نيز به عنوان مربي تيم ملي انتخاب خواهد شد .

سردار فارغ التحصيل رشته كارشناسي ارشد تربيت بدني است و اكنون د رتهران ساكن است اما خودش درباره زندگي در تهران مي گويد همه حضور من تنها به خاطر رشد و خدمت درآينده اي است كه مي توانيم به همنوعان خود داشته باشيم در اين جا غربت را ميشود درآب و خاك و طبيعتش و ازهمه مهمتر در ارزشهاي انساني و افكار مردمانش احساس كرد چرا كه جسم من از آب و خاك منطقه اي ديگر است و ارزشها و رنجهايم از جنس مردماني ديگر. هر كجاي دنيا باشم به كردستان باز خواهم گشت و درآنجا خدمت خواهم كرد. سردار در باره حضور دوباره در ورزش ميگويد : زماني احساس كردم كه قهرمان جهان شده ام و حتما با مردم فرق دارم اين فاصله من را با مردم بيشتر كرد و تنها شدم اكنون پس از سالها در يافته ام كه زندگي بامردم ساده وعادي با ارزش تر از هر چيزي است چرا كه مردمان ساده سرشار از حقيقت اند .ديگر جدا نمي شوم و عناوين و افتخارات بزرگم نمي كنند . كساني كه خود را از همه رنجها و ارزشها و آرمانهاي ملت خود جدا كرده اند لذت زندگي و عشق به وطن را نفهميده اند.

سردار 3 سال است كه ازدواج كرده است و زندگي ساده و آرامي دارد او در مورد همسرش " بيان " چنين مي گويد : در كوره راه زندگي و در پستي ها و بلندي هاي زندگي او همرزم من است . پاكي ، مهرباني و تعقل او برايم با ارزش است و آنچه مرا تسكين مي دهد اين است كه رنجها و ارزشهايمان از يك جنس است او هميشه همسري فداكار و وفادار بوده است...

و سخنان پاياني سردار : مبارزه بخش بزرگي از زندگي من است از كودكي با آن دست به گريبان بوده ام و تاپايان نيز مبارزه خواهم كرد با سختيها ، نااميدي ها ، تاريكي ها و نامردميها ...

و بزرگترين آرزويم ديدن روزي است كه همه همنو عانم آزاد و شاد زندگي كنند و رنجهايشان چهر ه هاي معصوم آنها را مات نكند .

براي سردار و همسرش زندگي خوبي را آرزو مي كنيم و اميدواريم كه همچون سابق پرافتخار در چهره هاي ملي و بين المللي ظاهر شود و نوار موفقيتهاي او طولاني تر و طولاني تر شود.